مرضيه محمدزاده

973

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

ارواح شايد ار همه قالب تهى كنند * تا رفت جان پاك تو از جسم تابناك تخت زمين به جنبش اگر افتد چه بيم ؟ * رخش سپهر از حركت ايستد چه باك ؟ هم آه سفليان « 1 » به فلك خيزد از زمين * هم اشك علويان به سمك « 2 » ريزداز سماك « 3 » خون تو آمده است امان بخش خون خلق * خون را به خون كه گفت نشايد نمود پاك ؟ تنها مقيم بارگهت ، « قَلبُنا لَديك » « 4 » سرها نثار خاك رهت ، « روحُنا فَداك » « 5 » * باز از افق هلال محرّم شد آشكار * بر چهر چرخ ، ناخن ماتم شد آشكار نىنى به قتل تشنه‌لبان از نيام چرخ * خونريز پرچمىست كه كم‌كم شد آشكار يا برفراشت رايت ماتم دگر سپهر * وينك طراز طرّه‌ى « 6 » پرچم شد آشكار ياراست بهر ريزش خونهاى بىگنه * پيكانى از كمان فلك خم شد آشكار يا فرّ و نَهْب « 7 » پردگيان رسول را * از مهر و مه ، صحيفه و خاتم شد آشكار اين ماه نيست ، نعل مصيبت بر آتش است * كز بهر داغ دوده‌ى آدم شد آشكار صبح نشاط دشمن و شام عزاى دوست * اين سور و ماتمىست كه درهم شد آشكار آهم به چرخ رفت و سرشكم به خاك ريخت * اكنون نتيجه‌ى دل پرغم شد آشكار ز افغان سينه ابر پياپى پديد گشت * ز امواج ديده سيل دمادم شد آشكار آهم شراره‌خيز و سرشكم ستاره‌ريز * اين آب و آتشىست كه توأم شد آشكار نظم ستارگان مگر از يكدگر گسيخت يا اشك اين عزاست كه گردون ز ديده ريخت * بست آسمان كمر چو به آزار اهل بيت * بگشود در زمين بلا بار اهل بيت بر يثرب و حرم دو جهان سوخت تا فتاد * با كربلا و كوفه سر و كار اهل بيت روز لواى آل على شد نگون كه زد * خرگه به صحن ماريه سردار اهل بيت دشمن ندانم آتش كين در خيام زد * يا در گرفت ز آه شرربار اهل بيت گردون چرا نگون نشد آن دم كه از حرم * شد بر سپهر ناله‌ى زنهار اهل بيت زان كاروان جز آتش حسرت به جا نماند * چون بار بست قافله سالار اهل بيت

--> ( 1 ) - سفليان : خاكيان . ( 2 ) - سمك : بلندى ، سقف خانه . ( 3 ) - سماك : نام ستاره‌اى است . ( 4 ) - قلب ما براى تو . ( 5 ) - جان ما فداى تو . ( 6 ) - طرّه : كناره چيزى . ( 7 ) - نهب : غارت .